گزارش برنامه پیمایش خط الراس کلون بستک به آزادکوه

اواخر فروردین ماه بود که به پیشنهاد رضا سجادی قرار شد برنامه خط الراس کلون بستک به آزاد کوه رو باهم اجرا کنیم که بعد از فرزاد سلطانی هم برای این برنامه دعوت کردیم و ایشون هم پذیرفت. زمان اجرای برنامه اول قرار بود تابستان باشه اما بعد به دلیل تعطیلات مناسب ١۴ خرداد زمان برنامه رو تو این تاریخ گذاشتیم و برنامه جلو افتاد . از طرفی رضا هم به دلیل مشکلات شخصی از برنامه انصراف داد و برنامه رو من و فرزاد قرار شد اجرا کنیم. جلسه هماهنگی رو تو سکوهای  پیست دومیدانی شیرودی انجام دادیم و برای صعود آماده شدیم. اطلاعات کامل و دقیقی من و فرزاد از مسیر نداشتیم و با تحقیق گزارش های دیگه و بررسی نقشه ، من زمان برنامه رو ٣ روز محاسبه کردم . از قله های خط الراس: کلون بستک ، سرکچال ، خلنو و آزادکوه را حداقل یکی از ما صعود کرده بود و باقی قسمتها برای ما ناشناخته بود . خط الراسی که حدود ٢٠ قله و اکثرا بالای ۴٠٠٠ متر داره .

از سمت راست : فرزاد سلطانی- علی حبیبی - من - 2 دوست علی حبیبی

صبح روز سه شنبه ساعت ٨ صبح از گردنه دیزین من و فرزاد به راه افتادیم که جا داره از علی حبیبی که با دوستانشون ما رو با ماشین تا اینجا نقطه رسوندند تشکر کنیم. کنار دکل مخابراتی صبحانه رو خوردیم و عملا از اینجا به بعد برنامه ما اجرا شد. کوله های سنگینی برداشته بودیم با میانگین هر کوله حدود ٢٢ کیلو . اونهم به خاطر اینکه حدود هفت و نیم لیتر مایعات (آب ، ماالشعیر ، شیر) با خودمون برده بودیم چون نمیخواستیم حتی المقدور مجبور به برف آب کردن بشیم و یکم هم نگران وضعیت خشکسالی امسال بودیم.

به سمت کلون بستک

من و فرزاد روی قله کلون بستک

به سمت سرکچالها

کلون بستک رو صعود کردیم و با نگاهی به خط الراسهای پیش رو به سمت سرکچالها راه افتادیم. هوا ابری و مشکوک بود و من نگران وضعیت جوی بودم و اینو به فرزاد هم گفته بودم .

گردنه ورزآب

 ساعت  پنج و نیم عصر ما داشتیم به سرکچالها نزدیک میشدیم که من متوجه جرقه زدن انگشت های دستم و باتومهام شدم . سریع رو کردم به فرزاد و گفتم هوا مستعد آذرخش شده باید سریع ارتفاع کم کنیم . فرزاد منو نگاه کرد و مثل اینکه نگران اجرای کامل برنامه بود از من پرسید یعنی چقدر باید ارتفاع کم کنیم. من که متوجه این موضوع شدم خواستم خیال فرزاد رو راحت کنم گفتم هرچقدر که میتونیم ، باید اگه تونستیم برسی به کف دره ! . به سرعت مشغول کم کردن ارتفاع به سمت دره سرکچال شدیم. فکر کنم ١ ساعتی مشغول اینکار بودیم. شاید ١۵ دقیقه بعد از اینکار بود که آذرخش سراسر منطقه رو از قله توچال و آبک تا خط الراس برنامه ما و هرزه کوه فراگرفت . بعد باران شدیدی شروع شد . زمان گذشت آذرخش قطع شده بود ، دستای من هم دیگه جرقه نمیزد و باران شدید و سیل آسا هم تمام وجود ما رو خیس کرده بود. به فرزاد گفتم اگه جای مسطحی پیدا کردیم چادر میزنیم. دقایقی بعد جا رو پیدا کردیم و چادر زدیم. طبق GPS که همراه داشتم حدود 830 متری پایین اومده بودیم. چادر زدیم و رفتیم تو . محل چادر ما کمی بعد از دیواره شمشک بود و جانپناه لجنی درست در امتداد محل چادر ما قرار داشت و اونو میدیدم. تصمیم گیری راجع به ادامه اجرای برنامه رو به صبح موکول کردیم تا اوضاع جوی صبح رو بررسی کنیم و بعد تصمیم بگیریم. نیمه های شب من از چادر بیرون اومدم و ستاره های درخشان و آسمون صاف رو دیدم. خوشحال به فرزاد گفتم هوا عالیه فردا ان شاالله ادامه میدیم. 

دیواره شمشک در نزدیکی محل چادر شب اول

چادر شب اول در نزدیکی دیواره شمشک

صبح زود  مشغول برگشت و صعود به خط الراس بودیم. جایی که ما شب قبل پایین اومده بودیم مسیر خوبی نبود . پر از دست به سنگها و شن اسکی بود که خیلی نیروی ما رو گرفت به خصوص که بارندگی شب قبل مسیر های خوب رو هم گلی کرده بود و قابل استفاده نبود .  بالاخره به خط الراس برگشتیم و مدتی بعد مشغول صعود سرکچالها بودیم .

تلاش برای بازگشت به روی خط الراس سرکچال

بازگشت به روی خط الراس

سرکچال 1

سرکچالهای 2 و 3

من و فرزار روی سرکچال 3

سرکچالها رو که صعود کردیم از گردنه ورزآب پایین اومدیم تا بریم برای خلنوها . به کف گردنه که رسیدیم متوجه جویبارهای کوچک برفچالها شدیم . من 2 تا نی از جعبه کمکهای اولیه و بقا بیرون آوردم و حسابی از این آب خوردیم و سیراب شدیم.

فرود به گردنه ورزآب

بعد نوبت به پر کردن بطریهای خالی رسید تا نگران کمبود آب و صرفه جویی نباشیم. با لیوان تمام بطریهای رو هم آب کردیم.

نوشیدن آب برفچال با نی

برداشت آب برفچال با لیوان

به سمت هرزه کوه و برج

استراحت !

کمی جلو تر ناهار خوردیم و استراحت کردیم . بازگشت به خط الراس و ادامه کار تا اینجا خیلی انرژی گرفته بود. ابتدا هرزه کوه و سپس برج رو صعود کردیم . تیغه های ژاندارک  و خلنوها رو در پیش داشتیم. ساعت حدود 5 عصر بود و من خیلی خسته بودم . به فرزاد گفتم کمی استراحت کنیم تا حال من رو به راه بشه .

به سمت هرزه کوه

به سمت هرزه کوه و برج

برفراز برج و نمای تیغه های ژاندارک - خلنو کوچک و خلنو بزرگ

شاید 1 ساعتی استراحت کردیم و من احساس کردم شرایط خیلی خوبی ندارم به فرزاد موضوع رو گفتم و ازش خواستم این قسمت رو آروم ادامه میدیم ولی آماده باش اگه دیدم خیلی شرایط خوبی ندارم قبل از تیغ های ژاندارک چادر بزنیم . به آرامی به راه افتادیم و من شرایط رو برای ادامه مناسب دیدم.  تیغه های ژاندارک رو از روی خود تیغه ها با کوله های سنگین رد کردیم. من و فرزاد اصولا خیلی با مسیرهای دست به سنگ مشکل نداشتیم اما من اولین بار بود که این قسمت رو صعود میکردم و فرزاد منو موقع رد کردن تیغه ها راهنمایی می کرد .

عبور فرزاد از روی تیغه های ژاندارک

روی خلنو کوچک

روی خلنو بزرگ

تیغه ها رو که به سلامت رد کردیم نوبت به خلنو ها رسید و روی خلنو بزرگ رسیدیم . ساعت حدود 8 عصر بود و چیزی تا تاریکی نداشتیم. انتهای روز دوم برنامه بود و ما از برنامه خیلی عقب تر بودیم . تقریبا اینجا در وسط مسیر برنامه بودیم . تلفنی به دوستان اطلاع دادیم که برنامه رو یک روزه دیگه اضافه کردیم و برنامه 4 روزه شده .

خط الراس خلنو بزرگ به پالون گردن و در انتها به نرگس

 از خلنو بزرگ به سمن پالون گردن پایین آمدیم و یه جای سنگچین عالی و صاف برای چادر زدن درست زیر خلنو و اول خط الراس پالون گردن پیدا کردیم . خیلی خوشحال بودیم که مکان و زمان مناسب برای برپایی چادر داریم و میتونیم امشب رو خیلی خوب استراحت کنیم. چادر ما چادر 4 نفره بود که از رضا سجادی امانت گرفته بودیم و به 2 قسمت تقسیمش کرده بودیم. پوش چادر و تیرکها مال من بود و خود چادر و میخها رو فرزاد حمل میکرد. مشغول پیاده کردن چادر از کوله پشتی بودیم که من متوجه شدم تویه کیسه فقط پوش چادر هست و اول فکر کردم میخها رو من میاوردم و گم شده. موضوع رو به فرزاد گفتم اونم که داشت چادر رو روی زمین مینداخت دید که میخها پیش اونه و خوشحال شد ! با دیدن این صحنه من فهمیدم چه گندی زدم و چیزی که گم شده تیرکهای چادره ! باز مجبور شدم فرزاد رو توجیح کنم که بدبخت شدیم ! چاره ای نبود به فرزاد گفتم باید با مسله کنار بیایم و تا تاریک نشده از سنگهای اطراف ، باتوم ، طناب و کوله پشتی استفاده کنیم و چادر رو برپا کنیم . همین کار رو هم کردیم.

 برپاکردن چادر با سنگ و باتوم و طناب و کوله پشتی

برپاکردن چادر با سنگ و باتوم و طناب و کوله پشتی

سقف چادر شاید 30-40 سانت شده بود و تنفس ما باعث میشد بخار دهنمون روی سقف چادر یخ بزنه و با تکونها چادر همش رو خودمون و وسایلمون بریزه و داخل چادر حسابی بعد از چند ساعتی خیس و سرد  بشه . وضعیت خوبی نبود دست به هر چی میزدی خیس و نمناک بود  به خصوص کیسه خوابمون اینجوری خیلی سرد شده بود. اینم از شب دوم ما ! و باز آرزوی یه خواب راحت که به دلمون موند.

چادر شب دوم

صبح زود چادر رو جمع کردیم و آماده حرکت به سمت پالون گردن و قله های نرگس شدیم. من زودتر از چادر بیرون آمدم و منظره ای که دیدم باعث شد از هیجان و خوشحالی فریاد بزنم! هوای صاف و دماوند که روبروی ما قد علم کرده بود و زیر دماوند و قله های اطراف رودخانه هایی از ابر در جریان بودند. روز قبل امکان دیدن دماوند به خاطر موقعیت صعود ما و تاریکی هوا در انتهای مسیر نبود و ما روز سوم برای اولین بار دماوند و قله های شرق البرز رو میدیدم . خیلی لذت بخش بود.

صبح بخیر دماوند!

 آزادکوه

روی خط الراس پالون گردن و نمای گردنه گون پشته ، یخچال و آزاد کوه و در انتهای تصویر منطقه برفی علم کوه

دره منتهی به دشت لار و قله دماوند

مسیر رسیدن به پالون گردن خیلی دست به سنگ و تیغه داشت و نمیشد به سرعت خط الراس رو ادامه بدیم . بالاخره به پالون گردن رسیدیم و نرگسها رو میدیدم . گردنه رو پایین رفتیم و نرگس رو صعود کردیم .

گردنه پالون گردن به نرگس و قله نرگس شمالب در پشت قله نرگس

نرگس غربی و در عقب قله یخچال و به قله آزادکوه

گردنه گون پشته

بعد نوبت به نرگس شرقی و غربی رسید و بعد از نرگسها ناهار مختصری خوردیم و به سمت گردنه گون پشته حرکت کردیم . در ادامه قله های کهنو و یخچال رو در پیش داشتیم.

به طرف قله کهنو

ساعت 5 عصر بود و به نظر هردومون میتونستیم با زمان باقی مونده یخچال رو صعود کنیم و در پایین در خط الراس کم ارتفاع و پهنی که بعد از یخچال به سمت آزادکوه میرفت چادر بزنیم. به این امید مشغول صعود شدیم و کهنو 45 دقیقه ای صعود شد و مسیر طولانی ما به سمت قله یخچال که در دامنه های اون پر از یخچال است شروع شد.

به طرف قله یخچال

 مسیر از اینجا تا قله به اوج تیغه و دست به سنگ و فراز و فرود میرسید.  حدود 2 ساعت بعد دیگه ما خود قله رو نمیدیدم و فقط صخره های سنگی کوتاه و بلند بود که یکی پس از دیگری بالا و پایین می کردیم و باز هم قله مشخص نبود . خستگی بسیار شدیدی احساس می کردیم ولی با سرعتی که مرتب کمتر و کمتر میشد ادامه میدادیم . بالاخره یه جایی از مسیر رسیدیم و من قله اصلی رو دیدم و متوجه شدم با کمتر از 1 ساعت باقی مونده تا تاریکی و با این سرعت پیشروی به هیچ وجه به نزدیکی های قله هم نمی رسیم و فرزاد رو مطلع کردم . ما باید در شیب وحشتناک قله یخچال و لا به لای این هم تیغه جایی برای خوابیدن و چادر زدن شب آخر پیدا می کردیم . از یکی از یخچالهای اطراف صدای آب دلنشینی میومد و تصمیم گرفتیم به سمت یخچال بریم و نزدیکی آب چادر بزنیم تا حداقل مشکل تامین آب نداشته باشیم .

چادر ناراحت شب سوم و فرزاد کز کرده در چادر!

واقعا جای مناسبی برای برقراری چادر اونهم چادر بدون تیرک ما پیدا نمی شد. بالاخره فضایی محدودی بین دامنه و یه تیکه سنگ که به سمت دره رفته بود رو بهترین جای ممکن تشخصی دادیم و مثلا چادرمون رو به همون شیوه قبلی برپا کردیم ! . فضای  شبهه مسطحی وسط چادر بود و بقیه چادر از طرفین مثل خرجین به سمت پایین آویزون شده بود!.

چادر شب سوم از سه طرف بر روی شیب تند دامنه !

چاره ای نبود . اما اینبار دیگه شرایط چادر وحشتناک شده بود . نه جای نامناسب قابل تحمل بود و 2 نفری نمیشد خوابید و نه سرمای شدید داخل چادر به خاطر رطوبت ویخ زدگی که به خاطر تنفس ما ایجاد شده بود به ما اجازه حتی نشستن تو چادر میداد. حدود 1 نصف شب دیگه طاقت نیاوردیم و از چادر رفتیم بیرون . قرار شد بعد از 10 دقیقه ای بیرون چادر فکر چاره کردن ، دوباره به چادر برگردیم و خودمون رو با آشپزی و چایی خوردن گرم و البته سرگرم کنیم تا صبح بشه ! همینکار رو کردیم و به جرات میتونم بگم زنده شدیم ! . اینهم از شب لعنتی آخر که با چرتها کوتاه به صبح وصل شد. صبح  جمعه به سمت قله یخچال دوباره راه افتادیم و پس از صعود قله واقعا به این نتیجه رسیدیم که به هیچ وجه امکان صعود این قله سنگین رو روز قبل نداشتیم.

مسیر سنگین و دست به سنگ قله یخچال

من و فرزاد روی قله یخچال

 تقریبا آخرین قله سنگین مسیر رو قبل از آزادکوه صعود کرده بودم و بقیه مسیر تا آزادکوه با این مسیری که اومده بودیم به نظر جفتمون یه بازیابی جسمی برای صعود آزادکوه بود و واقعا هم چه به لحاظ زیبایی دشتها و مناظر اطراف و چه به لحاظ نرمی خاک و مسیرهای خوب تا آزاد کوه این قسمت حسابی ما رو سرحال آورد.

به سمت قله های چورن و چله خانه

نمای خط الراس یخچال و پالون گردن از چورن

آزادکوه

آزادکوه

پاکوب قله آزاد کوه

از چپ به راست : کهنو ، یخچال ، سرماهو و کمانکوه

قله های چورن و چله خانه رو که زیر 4000 تا ارتفاع دارن رو هم صعود کردیم و رسیدیم به پای آزادکوه. دوستان باشگاه دماوندی رو پای آزادکوه دیدیم که قله رو صعود کرده بودند و مشغول استراحت بودند. با دیدن ما و البته آشغالهای 4 روز برنامه که به کوله من آویزون بود گفتند دارید آشغالهای کوه رو جمع می کنید،  آفرین آفرین ! ما هم راجع به برناممون چیزی نگفتیم و اونها هم سوالی نکردند! مدتی بعد یه تیم بزرگ کوهنوردهای آذری زبان از آزاد کوه پایین اومدند و ما هم پای آزاد کوه مشغول استراحت و آماده شدن برای صعود آخرین قله بودیم . شاید ساعت 11:30 صبح بود. بچه های آذری خیلی زود پیش ما اومدند و بعد که فهمیدند ما 4 روزه در برنامه هستیم و از کلون بستک هستیم بر خلاف هم باشگاهی هایم در دماوند حسابی ما رو تحویل گرفتند و یکی یکی پیش ما میومدند و ابراز احساسات میکردند .

تیم بچه های آذری

بچه های آذری آماده اجرای کنسرت ساوالان می شوند !

 بعد از مدتی هم مثل اینکه کار همیشگیشون رو بعد از صعود انجام بدند یه دایره تشکیل دادند و یه شعر خیلی زیبا در وصف کوه  ساوالان  البته به آذری با هماهنگی بسیار جالب خوندند که همراه به دست زدن و هدایت چندتا از پیشکسوتاشون بود. فیلمشو گرفتم خیلی زیباست . به زودی تویه گوگل ویدیو میذارمش تا همه برن ببینند. بهتون اطلاع میدم .

نزدیک قله آزاد کوه

تصمیم گرفتیم آشغالها رو پای کوه بذاریم و بدون کم کردن بار یا گذاشتن کوله ها این قله رو هم با کوله های کامل صعود کنیم و بعد از تقریبا 2 ساعت موفق شدیم بر روی آزادکوه اتمام برنامه رو جشن بگیریم.

من و فرزاد روی قله آزادکوه

خوشحال بودم شاید بیشتر بابت اینکه خطایی در انجام برنامه نداشتیم و سعی کرده بودیم منطقی تصمیم بگیریم و احساسی و به هر قیمت صعود نکنیم و با این حال برنامه رو هم کامل انجام داده بودیم خوشحال بودم.

روستای نسن از روی قله آزادکوه - دوربین 12 برابر زوم کرده البته

کوههای خط الراس گرگ از روی آزاد کوه

یه ابر خوشگل بالای کمانکوه

قرار بود از اول هم به جای کلاک به نسن بریم تا هم یه جای جدید رو ببینیم و هم سر از جاده اصلی یوش و بلده در بیاریم تا بتونیم راحت تر برای برگشت به تهران ماشین گیر بیاریم. رسیدیم پای آزادکوه ، آشغالها رو به کوله بستم و فرزاد هم با موبایل خبر اتمام موفق برنامه رو اول به خانمش و بعد به دوستانمون علی حبیبی و رضا سجادی داد و اونها رو هم خوشحال کرد و به طرف نسن راه افتادیم . مسیر نسن 4 ساعتی طول میکشه ، طولانی اما بسیار بکر و زیباست.

دره نسن

دره نسن

 دره نسن

آزاد کوه از دره نسن

دره نسن

روستای نسن در انتهای پاکوب

روستای نسن در آنتهای چهارمین روز برنامه

حسابی مناظر این دره زیبا که فقط من و فرزاد توش بودیم خستگی 4 روز سخت رو از تنمون بیرون آورد. هوا میرفت که کاملا تاریک بشه که ما تو نسن بودیم و با بدبختی ماشینی گرفتیم و تا جاده چالوس رسیدیم و از اونجا هم اینبار راحت تر برای تهران سوار یه مینی بوس شدیم و من و فرزاد حوالی 3 نصف شب به تهران رسیدیم.

خیلی برنامه خوب و آموزنده ای بود . تقریبا برنامه غذایی خوب و مناسبی هم داشتیم . علی حبیبی و رضا سجادی هم البته به عنوان تیم امداد و نجات برنامه تعیین شده بودند که در طول اجرای برنامه با تماس یا SMS هر جا آنتن داشتیم در جریان موقعیت و برنامه آینده ما قرار می گرفتند که ازشون خیلی خیلی ممنونیم.

قله های خط الراس اینها بودند البته اصلی هاش :

  1. کلون بستک
  2. سرکچال ۱ و ۲ و ۳
  3. هرزه کوه
  4. برج
  5. خلنو کوچک و بزرگ
  6. میش چال
  7. سرخرسنگ
  8. پلوان
  9. پالون گردن
  10. نرگس
  11. نرگس شرقی و غربی
  12. آلرگنو
  13. کهنو
  14. یخچال
  15. چورن
  16. چله خانه
  17. آزادکوه

امیدوارم از این گزارش راضی باشید . اگه نکته یا سوالی بود بپرسید . ممنون

/ 30 نظر / 20 بازدید
نمایش نظرات قبلی
امیر

باسلام گزارش جالبی بود درمورد برنامه دونفره کلون بستک به آزادکوه وخیلی هم قابل استفاده .فقط یک سوال دارم دراین جوربرنامه ها که تعداد کم میباشد هنگام برخورد باحیواناتی مثل گرگ وخرس چکار بایدکرد آیادراین مورد فکری کرده بودیدیانه؟

سايت

با سلام ///// عالي بود // تبريك بخاطر صعود موفق شما

حجازی

سلام بسيار عالي و قابل استفاده بود ممنون از زحماتتون و انشا الله يه روز هم گزارش صعود اورست را بخونم

سعید

ضمن سلام به هر دو کوهنورد شجاع،جسور و با اراده از گزارش تان لذت و از سختیها که متحمل شدید متاثر شدم ولی همین سختیها شما را میسازد . پس حتما خشنودید. متشکرم

پیمان رزمجو

با آرزوی موفقیت وسلامتی. گزارش جالب و پر محتوایی بود باتشکر گروه کوه نوردی فراز

علی پارسا

گزارش خوبی از یک برنامه خوب داده بودید، با عکس‌های خوب. امیدوارم روزی با هم کوه برویم علی پارسا سان فرانسیسکو

حالا

ترکوندینا[تایید]

شاهرخ

سلام.میدونی چیه؟ هر کسی با اطلاعات مطلق و عملی یه جوری دکتره. شما هم متخصص خیلی خوبی هستی. اما من از یه چیزی افسوس میخورم و همیشه هم میخوردم و ناراحتیم تا وقتی اینجام ادامه داره. اگه به جای این کشور تو یه کشور دیگه مثل آمریکای شمالی کانادا این کار هارو انجام می دادی چه حسی فراتر از اینجا داشتی؟ تو کشوری که اینکار تو فرهنگشونه. ساده ترین وپیش پا افتاده ترین ابزارشون همون جی پی اس هست تو روستاهاشون چه پیر چه جوون همه اطلاعات مهندسی و کامل دارن.همه از اصطلاحایی که به کار بردی مطلعند.گروه امدادش مثل برق کار میکنه.جای بکر و دست نخورده زیاد داره. آلودگی هوا نداره.محدودیت نداره.پلیس برا مردم احساس امنیت ایجاد میکنه نه ترس. این کار ها به هیچ وجه مصنوعی نیست.همه چیز مثل واقعیته و طبیعی... هاة؟!

شاهرخ

راستی تو سلماس(آذربایجانغربی) چند تا کوه باستانی میشناسم که حفره های عمیق و طبقه طبقه زیاد داره اونقدر میره پایین که دیگه بعید میدونم اکسیژن داشته باشه.یکی حرف از طلسم میزنه یکی از جن.یکی از علم یکی از خطر.اما واقعیت چیزیه که هست. اگه دنبال ماجراجویی هستین میتونیم یه سرکی به داخل این غارهای دست ساز باستانی بزنیم. از طریق وبلاگم اگه نظر بدید تو هر قسمتی که خواستید میتونیم بیشتر با هم آشنا شیم.

مسعود محمدی

سلام دوست عزیز، گزارش جالبی بود. قصد اجرای این برنامه رو در سال بعد دارم. به نظر شما درجه سختی این مسیر چند است؟ در طول مسیر صعود یا فرود های فنی داشتید یا خیر؟ نیاز به طناب در برنامه هست یا خیر؟ این برنامه 3 روزه قابل اجرا میباشد؟ با تشکر از شما شاد باشید دوست شما در باشگاه کوهنوردی تهران